تبلیغات
عشقولانه
عشقولانه

سر دفتر عشق

چهارشنبه 14 دی 1390

با نگاهی بی پایان و با دیدگانی پر از عشک همچو باران که فرشتگان خدا آن را از آسمان بر روی زمین به ارمغان می آورند غرق در سطر ادب می اندیشم اما کلمه ای که قابل ستایش شما را داشته باشد نمی یابم

ناچار به عادت دیرینه ام دریچه قلبم را می شکافم و قطره خونی که از آن بیرون می جهد رابه عنوان سلام تقدیم حضور شما می کنم. امید وارن سلام گرم مرا با قلب مهربانتان بپذیرید. 


سوال

پنجشنبه 11 اسفند 1390

ازم پرسید به خاطر کی زنده هستی؟ با این حال که دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو گفتم: به خاطر هیچ کس .پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟ با این حال که دلم داد میزد به خاطر دل تو با یک بغضه غمگین بهش گفتم به خاطر هیچ چی . ازش پرسیدم تو به خاطر کی زنده هستی؟در حالی که اشک تو چشماش جمع شد بود گفت: به خاطر کسی که به خاطر هیچ چی زنده است.ازش پرسیدم چقدر مرا دوست داری؟ گفت: به اندازه جوهر خودکارم .گفتم خیلی بدی چون جوهر خودکارت یک روزه تموم میشه .لبخند زدو گفت:خودکار من اصلا جوهر نداره.

بهت نمیگم که دوست دارم ولی قسم میخورم که دوست دارم  بهت نمیگم هرچی بخوای بهت میدم چون همه چیزم تویی.


دادگاه عشق

دوشنبه 1 اسفند 1390

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود وكیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند وگناهم را دوست داشتن تو اعلام كردو سپس محكوم شدم به تنهایی و انها كنار چوبه دار ازمن خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند دوستت دارم


شعر

چهارشنبه 26 بهمن 1390

روز اول با خودم گفتم     دیگرش هرگز نخواهم دید    روز دوم باز میگفتم     لیک با اندوه و باتردید      روز سوم هم گذشت اما    بر سر پیمان خود بودم    ظلمت زندان مرا میکشت     باز زندان مان خود بودم     آن منه دیوانه ی عاصی     در درونم های و هوی میکرد    مشت بردیوارهامیکفت     روزنی را جست وجومیکرد     میشنیدم نیمه شب در خواب      های های گریه هایش را     درصدایم گوش میکردم      درد سیال صدایش را      شرم گین میخواندش برخویش     از چه بیهوده گریانی؟      در میان گریه مینالید :     دوستش دارم نمی دانی؟       روز ها رفتند و من دیگر     خود نمیدانم کدامینم       آن منه سر سخت مغرورم         یا منه مغلوب دیرینم؟          بگذرم گر از سر پیمان      می کشد این غم دگربارم          مینشینم شاید او آید           عاقبت روزی به دیدارم


valentaines

سه شنبه 25 بهمن 1390

vojode nazaninat tekyegahist baraye bodanam pas bargharar bash ta bi gharar nabasham  happy valentaines


به کجا چنین شتابان

چهارشنبه 28 دی 1390

وفادارى؟ ....... خدا بیامرزدش صداقت؟ .... یادش گرامى غیرت؟ ..... به احترامش یك لحظه سكوت. یابنده پاداش میگیرد ......عشق؟ ..... از دم قسط.. معرفت؟...  واقــعـا به کـــجــا چــــنــیــــن شـــــتـــابـــــا ن؟


سکوت

پنجشنبه 22 دی 1390

سکوت کلمه عجبیی یست.سکوت یعنی سوختن ساختن سكوت یعنی :یه حرف كه تو دلمه ، یعنی : یه اسم كه رو لبمه،یعنی: یه آرزو كه تو سینمه ،سكوت یعنی: دوستت دارم ازاعماق قلبم


حقیقت

سه شنبه 20 دی 1390

چه کسی میگوید دوره ی گرانی شده است؟

دوره ی ارزانیست /دل ربودن ارزان/دل شکستن ارزان/ دوستی ها ارزان/دشمنی ها ارزان/و شرافت ارزان/ ابرو قیمت یک تکه ی نان/و دروغ از همه چیز ارزانتر/قیمت عشق چقدر کم شده است/کمتر از اب روان/و چه تخفیف بزرگی خورده/قیمت هر انسان


قصه از انجا شروع شد که.....

دوشنبه 19 دی 1390

خیلی عصبانی بود گفت اگه دوسم داری ثابت کن

گفتم چه جوری؟ تیع و برداشت و گفت رگتو بزن

گفتم مرگو زندگی دست خداست

گفت پس دوستم نداری

تیغو برداشتمو رگمو زدم

وقتی داشتم تو آغوش گرمش جون میدادم

آروم زیر لب گفت:

اگه دوستم داشتی تنهام نمیذاشتی


ای کاش خواب نبود

پنجشنبه 15 دی 1390

دیشب دلم گرفته بود مثل هوای بارونی

دلم هواتو کرده بودهوای شیرین زبونیت

دلم میخواست گریه کنم بگم که سخت تنهایی

ای هم صدا ای آشنا بگو که پیشم میمونی

 

نمیدونم کجایی و چه حالی و چه میکنی

ولی صدات توگوشمه میگی که اینجامیمونی

رفتم کناره پنجره گفتم شاید ببینمت

دیدم محاله دیدنت چون گل باید بچینمت

روصندلی نشستمویهو دیدم یه قاصدک اومدپیشم

خبر آوردم آشنا یه راضی رو بهت بگم؟

گفتم بگو آهی کشید اومد نشست رو شونه هام

یه اشکی چشماشو بست تا نبینه اشک چشام

می گفت که تو یه راه دور یه راه دورو سوت و کور

مسافری نشسته بود مسافره غریب و دل شکسته بود

میگفت که یادت نمیاد اون روزای آخری

چقدر دلش میخواست نیگاش کنی صداش کنی

به شرطی تنهاش نذاری بهش بگی دوسش داری

تا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم

به پای اون هم میشینم دیدم که اون رفته بودو

منم دارم خواب میبینم

 


عقل

پنجشنبه 15 دی 1390

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش و چه بگو  که خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی


شعر

پنجشنبه 15 دی 1390

مثل اون موجه صبور

که وفاداره به دریا

تو مهمی مثل حقیقت

مهربانی مثل دریا

مثل تغدیر مثل قسمت

مثل الماسی که هیچ کس

واسه اون نذاشته قیمت

ان دلی که به یک لحظه
دوصد عشقی گزینه

بگذار چنین دلی

از غصه و اندوه بمیره


عشق

پنجشنبه 15 دی 1390

مهم نیست در عشق به وصال برسی, مهم این است که لیاقت تجربه کردن یک عشق پاک را داشته باشی


؟

پنجشنبه 15 دی 1390

موقعه ای که مرا به دنیا اوردن گفتند دوست بدار که دوست داشتن مایه ی حیات است

و اکنون که از صمیم قلب دوست میدارم میگویند فراموش کن  ایا این عدل الهی ست

 


عشق= دیوانگی

پنجشنبه 15 دی 1390

 


چرا رب النوع جنون عصاکش الهه عشق شد؟

الهه عشق ورب النوع جنون دو دوست صمیمی بودند" یک روز اختلافی بین آن دو مهربان پیداشد وکار به کش مکش و جنگ رسید وچشم الهه عشق در آن گیروداد آسیب دید واز بینایی محروم گردید....

دادگاهی با شرکت خدایان تشکیل شد و در آن رب النوع جنون را مقصر شمردند و رای دادگاه چنین صادر شد....

چون الهه عشق از موهبت بینایی محروم گردیده رب النوع جنون باید مادام العمر عصاکش او باشد/

بدین ترتیب دیوانگی همیشه وهمه جا رهبر عشق شده است.




فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
    عشق بهتر است یا دوست داشتن؟



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها